نفرین به مسلمان
و مخفى نماند که دعاى بد و نفرین به مسلمانان کردن نیز مانند لعن کردن است و مذموم است و خوب نیست حتى بر ظلمه، مگر در صورتى که از شرّ و ضرر او آدمى مضطر و ناچار گردد.
و در حدیث است که:«گاه است مظلوم این قدر نفرین ظالم مىکند که مکافات ظلم او مىشود و زیاد مىآید و این زیادتى از براى ظالم باقى مىماند و روز قیامت مطالبه مىکند». و اما ضد این، که دعاى خیر باشد از براى برادر دینى بهترین طاعات و فاضلترین عبادات است و فایده آن بىحد و ثواب آن خارج از«حیزّ عد» است بلکه در حقیقت کسى که دعا به دیگرى کند دعا به خود کرده.حضرت رسول-صلّى اللّه علیه و آله-فرمودند که:«چون کسى در غیاب برادر خود به او دعا کند و فرمودند که:«در حق برادر مستجاب مىشود دعائى که در حق خود مستجاب نمىشود».
و از حضرت امام زین العابدین-علیه السّلام-مروى است که:«چون ملائکه بشنوند که بندۀ مؤمن برادر خود را دعا مىکند در غیاب او یا او را به خوبى یاد مىکند، گویند: خوب برادرى هستى از براى برادرت، دعاى خیر به او مىکنى و حال اینکه او حاضر نیست و او را به خیر یاد مىکنى خدا به تو داد دو مقابل آنچه از براى او خواستى و ثنا کرد بر تو دو مقابل آنچه ثنا کردى بر او.و از براى تو است فضیلت بر او».
و اخبار در این خصوص بىحد است و چه کرامتى از این بالاتر است که هدیهاى از دعا و طلب آمرزش از تو به برادر مؤمنت رسد و حال آنکه او در زیر طبقات خاک خوابیده.
و تأمّل کن که روح او به چه حد از تو شاد مىشود که اهل و فرزندانش میراث او را قسمت مىکنند و در مال او عیش و تنعم مىنمایند و تو او را در تاریکىهاى شب یاد مىکنى و از خدا آمرزش او را مىطلبى و هدیه از براى او مىفرستى.
و پیغمبر خدا-صلّى اللّه علیه و آله-فرمودند که:
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۴۰۳، ۰۹:۰۵ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
در ستم بنى امیه
از سخنان آن حضرت علیه السّلام است (در ابتلاى مردم بظلم و ستم بنى امیّه: سوگند بخدا بنى امیّه (در زمان سلطنتشان) همواره ستم میکنند تا اینکه هیچ حرام خدا را باقى نگذارند مگر آنکه آنرا حلال گردانند و عهد و پیمانى را (که با مسلمانان مى بندند) رها نکنند مگر آنکه آنرا بجور مى شکنند (بر خلاف عهد خود رفتار مى نمایند، چنانکه معاویه با حضرت امام حسن علیه السّلام بر خلاف معاهده رفتار کرد) و تا اینکه باقى نماند خانه از گل ساخته شده اى و نه خیمه از پشم بافته بر پا گردیده اى (خلاصه هیچ شهر و ده و بیابانى نیست) مگر آنکه ظلم و ستم ایشان در آن داخل شده و افساد و تباهکاریشان آنرا فرا گرفته و بدى رفتارشان اهل آنرا پراکنده مى سازد،) و تا اینکه مردم (از شدّت ظلم و ستم آنها) دو دسته می شوند گریان: یکى براى دینش گریه می کند (که از ترس ایشان نمى تواند اظهار و بوظائف دینى عمل نماید) و دیگرى براى دنیایش گریان است (که مى بیند مالش را به غارت مى برند و توانائى جلوگیرى ندارد) و تا اینکه یارى و خدمتگزارى یکى از شما براى یکى از آنان مانند خدمتگزارى غلام براى خواجه خود می شود که در حضور خواجه (از ترس) فرمان او برد و در غیاب (جرأت نموده) از او بد گوئى کند، و تا اینکه (در مقام آزمایش معلوم شود که) بزرگترین شما در برابر فتنه و فساد ایشان کسى است که حسن ظنّ او بخدا بیشتر باشد (به خواست او تسلیم و راضى گردد) پس اگر خداوند شما را به سلامت گذراند (از آن فتنه و فساد رهائى یافتید) سپاسگزارید و اگر (به مصیبت و سختى) گرفتار شدید صابر و شکیبا باشید، زیرا رستگارى براى متّقین و پرهیزکاران است (که در سختیها شکیبا هستند و خداوند اجر و مزد آنا
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۳، ۰۹:۴۹ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
در باب اصحابش
از سخنان آن حضرت علیه السّلام است (در اینکه ستمگر بالأخره کیفر خواهد دید و خداوند از او بازخواست خواهد نمود سپس لشگر خویش را براى سهل انگارى در جنگیدن با معاویه و لشگر او توبیخ و سرزنش مى فرماید:
(1اگر خداوند ستمگر را مهلت دهد هرگز از مؤاخذه و بازپرسى از او نمى گذرد و در بین راهش و جاى غمّ و اندوه گلوگیر که نگذارد آب دهان فرو دهد (در سختی هاى دنیوىّ یا موقع سختی هاى مرگ) در کمین گاه است (گویا سر راه بر او گرفته تا در وقت مقتضى او را بکیفر رساند)2) آگاه باشید سوگند بآن کسی که جان من بدست قدرت و توانائى او است این گروه (لشگر شام) بر شما غلبه خواهند نمود، نه از براى آنکه آنها از شما بحقّ سزاوارترند، بلکه از جهت عجله ایشان است براى بدست آوردن باطل (انجام فرمان) امیرشان (معاویه) و دیر جنبیدن شما براى حقّ من (خلاصه سبب غلبه آنان اتّفاق و پیروى از رئیسشان است و شکست شما بر اثر نفاق و اختلاف و نافرمانى از امیرتان مى باشد، پس مدار فتح و فیروزى در جنگ و در هر امرى اتّفاق و اجتماع بر انجام فرمان رئیس و بزرگ قوم است، نه بر درستى و نادرستى عقیده و ایمان که اگر چنین بود هرگز اهل شرک بر اهل توحید ظفر نمى یافتند در صورتیکه مى بینیم بسیارى از کفّار و منافقین بر مسلمین و مؤمنین در کارها غلبه و پیشروى دارند)3) و هر آینه امّتها و رعیّتها (ى هر پادشاه و امیرى) شب را صبح میکنند در حالیکه از ستم رؤساى خود ترس دارند (که مبادا بواسطه نافرمانى آنان را کیفر دهد و از این جهت همواره مطیع و فرمانبردار رؤساى خویش بوده و در هر امرى پیش مى روند) و من شب را صبح میکنم در حالیکه از ستم رعیّت خود ترس دارم (چون از خدا مى ترسم و ب
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
نفرین به مسلمان
و مخفى نماند که دعاى بد و نفرین به مسلمانان کردن نیز مانند لعن کردن است و مذموم است و خوب نیست حتى بر ظلمه، مگر در صورتى که از شرّ و ضرر او آدمى مضطر و ناچار گردد.
و در حدیث است که:«گاه است مظلوم این قدر نفرین ظالم مىکند که مکافات ظلم او مىشود و زیاد مىآید و این زیادتى از براى ظالم باقى مىماند و روز قیامت مطالبه مىکند». و اما ضد این، که دعاى خیر باشد از براى برادر دینى بهترین طاعات و فاضلترین عبادات است و فایده آن بىحد و ثواب آن خارج از«حیزّ عد» است بلکه در حقیقت کسى که دعا به دیگرى کند دعا به خود کرده.حضرت رسول-صلّى اللّه علیه و آله-فرمودند که:«چون کسى در غیاب برادر خود به او دعا کند و فرمودند که:«در حق برادر مستجاب مىشود دعائى که در حق خود مستجاب نمىشود».
و از حضرت امام زین العابدین-علیه السّلام-مروى است که:«چون ملائکه بشنوند که بندۀ مؤمن برادر خود را دعا مىکند در غیاب او یا او را به خوبى یاد مىکند، گویند: خوب برادرى هستى از براى برادرت، دعاى خیر به او مىکنى و حال اینکه او حاضر نیست و او را به خیر یاد مىکنى خدا به تو داد دو مقابل آنچه از براى او خواستى و ثنا کرد بر تو دو مقابل آنچه ثنا کردى بر او.و از براى تو است فضیلت بر او».
و اخبار در این خصوص بىحد است و چه کرامتى از این بالاتر است که هدیهاى از دعا و طلب آمرزش از تو به برادر مؤمنت رسد و حال آنکه او در زیر طبقات خاک خوابیده.
و تأمّل کن که روح او به چه حد از تو شاد مىشود که اهل و فرزندانش میراث او را قسمت مىکنند و در مال او عیش و تنعم مىنمایند و تو او را در تاریکىهاى شب یاد مىکنى و از خدا آمرزش او را مىطلبى و هدیه از براى او مىفرستى.
و پیغمبر خدا-صلّى اللّه علیه و آله-فرمودند که:
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۹:۴۶ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
وصف خدا و رسول
از خطبه های دیگر (آن حضرت علیه السّلام) است (در حمد و ثناى الهىّ و وصف حضرت رسول «صلّى اللّه علیه و آله): قسمت أول خطبه سپاس خداوندى را سزا است که اوّل (و مبدا همه اشیاء) است، پس چیزى پیش از او نبوده و آخر (و مرجع همه مخلوقات) است، پس چیزى بعد از او نمى باشد، و (بسبب آیات و نشانه ها) ظاهر و هویداست، پس چیزى آشکارتر از او نیست و (کنه ذات او) مخفى و پنهان است، پس چیزى ناپیداتر از او نیست (و به عبارت دیگر) ظاهر و توانا است، پس چیزى فوق او نیست (همه اشیاء مقهور قدرت و توانائى او هستند) و باطن و دانا بجزئیّات اشیاء است، پس چیزى از او (به اشیاء) نزدیکتر نیست. قسمتى از این خطبه در وصف رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مى باشد قرار گاه او (مکه معظّمه که در آنجا به رسالت مبعوث گردید) بهترین قرارگاه و جاى نموّ او (مدینه طیّبه که در آنجا احکام الهىّ را منتشر نمود) شریفترین جا است (و آن بزرگوار) در کانهای کرامت و بزرگوارى (اصلاب شامخه و ارحام مطهّره) و آرامگاه های سلامت (که از هر عیب و نقص ظاهرىّ و باطنىّ منزّه و مبرّى بوده روییده شده است) دلهای نیکوکاران شیفته او گشت، و زمام چشمها (ى خردمندان) بسوى او خیره شد (تا ببینند در ضلالت و گمراهى جهل و نادانى که سر تا سر جهان را فرا گرفته چه می کند، دیدند) خداوند بوسیله آن حضرت کینه هاى دیرینه را نابود ساخت (از میان مردم برداشت) و آتش دشمنیها را خاموش نمود و میان برادران ایمانى را (مانند امیر المؤمنین و سلمان) الفت و دوستى انداخت و میان خویشان (مانند حمزه و ابى لهب بسبب اسلام و کفر) جدائى افکند و بواسطه ظهور و پیدایش آن بزرگوار ذلّت و بیچارگى مؤمنین را به عزّت و س
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۰:۱۶ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
معالجۀ عداوت و دشمنى
و معالجۀ این صفت خبیثه آن است که:اول تأمّل کند در این که دشمنى و عداوت، شجرهاى است که:به جز اندوه و الم در دنیا ثمرى ندارد.و صفتى است که:غیر از غصّه و غم اثرى نمىبخشد.ساغرى است که:به جز زهر جانگزا به کام صاحب خود نریزد.و آتشى است که:به غیر از دود کدورت از آن بر نخیزد،زیرا که عدوّ مسکین همیشه با اندوه و غصه قرین،و پیوسته با رنج و محنت همنشین است.به سبب عداوت خاندانهاى کهن بر باد،و دودمان قدیم از بیخ و بنیاد بر افتاد.و بسا دولتهاى بىپایان که به سبب عداوت به نکبت مبدّل،و بسا عزّتها که بنیادش به تیشۀ عداوت سست و مختل گردیده.
بلکه آنچه از کتب و تواریخ و سیرهها و احوال مردمان،مکرر معلوم شده آن است که:
هیچ دولتى به سر نیامد مگر به واسطۀ عداوت و دشمنى.
درخت دوستى بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنى بر کن که رنج بىشمار آرد و اکثر آن است که:مطلقا از کینه و عداوت،ضررى به آنکه او را دشمن دارند نمىرسد.و بعد از آن ملاحظۀ عاقبت آن را در آخرت بنماید که آدمى را به عذاب الیم مىرساند.و چون این امور را تأمّل کرد،و متنبه گردید که:عاقل همیشه خود را در حالتى باقى نمىدارد که مضرّات آن به او عاید،و دشمن از آن منتفع گردد،پس سعى نماید که با آن شخصى که عداوت و کینه دارد رفتار دوستانه و گفتار مشفقانه به عمل آورد.و با او به مهربانى و شکفتگى ملاقات کند.و در قضاى حوایج او سعى نماید.و در مجامع و محافل،نیکیهاى او را اظهار نماید.بلکه نسبت به او زیاده از دیگران نیکى و احسان کند تا نفس را گوشمالى داده بینى شیطان را بر خاک مالد.و پیوسته چنین رفتار کند تا آثار عداوت از دل او بر طرف شود.
و ضد این صفت،«نصیحت»است،که عبارت است از:خ
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۴۰۳، ۰۹:۴۶ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
وصف پیامبر
از خطبه هاى آن حضرت علیه السّلام است (در وصف پیغمبر اکرم خداوند متعال حضرت رسول را به پیغمبرى فرستاد هنگامى که مردم (از راه حقّ) گمراه شده (در کار خویش) سرگردان بودند و در راه فتنه و فساد از روى خبط و اشتباه قدم مى نهادند، هواها و آرزوها (ى بیجا) ایشان را دستگیر کرده و کبر و نخوت آنان را به اشتباه کارى وا داشته و جهل و نادانى آنها را سکک سر و نفهم نموده بود در حالتى که پریشان حال و در کار خویش مضطرب و نگران و مبتلى به نادانى بودند، پس حضرت مصطفى صلّى اللّه علیه و آله در نصیحت (ایشان) کوشش فرمود و گذشت در راه راست و بسوى حکمت و دانش و پند نیکو (آنها را) دعوت نمود (تا از بدبختى رهائى یافته سعادت دنیا و آخرت را بدست آوردند.
۰۳/۰۱/۲۳
۰
۰
علی اصغر شمیمی
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۴۰۲، ۰۹:۰۴ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
صفت دوازدهم:کج خلقى
و آن نیز نزدیک به غلظت و بدخوئى است و ظاهر آن است که غلظت و درشتى از ثمرات کج خلقى باشد.همچنان که انقباض روى و دلتنگى و بدکلامى نیز از آثار آن است و این صفت از نتایج قوۀ غضبیه است و این از جمله صفاتى است که آدمى را از خالق و خلق دور مىکند و از نظر مردم مىافکند و طبعها را از او متنفر مىکند. و هر کج خلقى اغلب مسخرۀ مردمان و مضحکۀ ایشان مىشود و لحظهاى از حزن و الم و اندوه و غم خالى نیست. و از این جهت حضرت امام جعفر صادق-علیه السّلام-فرمودند که:«هر که بد خلق است خود را معذب دارد». و بسیار مىشود که به واسطۀ کج خلقى ضررهاى عظیم به آدمى مىرسد و از نفعهاى بزرگ محروم مىشود و عاقبت هم آدمى را به عذاب اخروى مىافکند.
مروى است که:روزى به حضرت رسول-صلّى اللّه علیه و آله-عرض کردند که: فلان زن روزها روزه مىگیرد و شبها را به عبادت به پاى مىدارد ولیکن بد خلق است و از کج خلقى به همسایگان خود آزار مىرساند.آن حضرت فرمودند:هیچ خیرى در او نیست،و او از اهل جهنم است.
و آن حضرت فرمودند که:«بد خلقى بنده را مىرساند تا اسفل درک جهنم.
و باز آن حضرت فرمودند که:«خدا منع کرده است قبول توبه بد خلق را.عرض کردند که:چرا یا رسول اللّه؟فرمودند:به علت اینکه هر وقت از گناهى توبه کرد در گناهى بدتر مىافتد».
و فرمودند که:«بد خلقى گناهى است که آمرزیده نمىشود.و بعضى از بزرگان گفتهاند که:«اگر مصاحبت و همنشینى کنم با فاسق فاجر خوش خلقى، دوستتر دارم که با عابد کج خلقى بنشینم.
۰۲/۱۱/۰۵
۰
۰
علی اصغر شمیمی
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
جمعه, ۲۰ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۲۶ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
خبر از فتنه
از خطبه هاى آن حضرت علیه السّلام است (که پس از خاتمه جنگ نهروان فرموده و از خطبه هاى مشهوره آن بزرگوار مى باشد که در آن فضائل و مناقب خود را شرح داده و براى جهّال و غافلین مقام و منزلت خویش را بیان کرده تا بدستور او رفتار نموده امر و فرمانش را پیروى نمایند، و بعد از آن از فتنه و فساد بنى امیّه و سختی هایى که در زمان سلطنت و پادشاهى هر یک از آنها بمردم وارد شده و انقراض دولت آنان خبر داده): پس از حمد و ثناى الهىّ و درود بر پیغمبر اکرم، اى مردم من چشم فتنه و فساد را کور کردم (با طلحه و زبیر و پیروانشان در جنگ جمل و با معاویه و لشگرش در جنگ صفّین و با خوارج در نهروان جنگیده نگذاشتم فسادشان عالم گیر گردد) و غیر از من کسى بر (دفع) آن فتنه و فساد جرأت نداشت، پس از آنکه تاریکى آن موج زده و سختى آن رو به افزونى نهاده بود (همه جا را فتنه فرا گرفته هیچکس نمى دانست چه باید کرد، زیرا اهل اسلام حکم جنگیدن با اهل قبله را از آن پیش ندانسته جرأت بر آن نداشتند، چنانکه ابن عمر و سعد ابن مالک و ابو موسى و مانند ایشان از آن حضرت کناره کرده گفتند: از این فتنه اى که در میان مسلمانان واقع شده اجتناب و دورى سزاوار است) پس (چون بهمه چیز دانا هستم احکام و مسائل دین خود را) از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، و (بحکم عقل و نقل جرأت نیست کسی را جز علىّ ابن ابى طالب و ائمّه طاهرین علیهم السّلام که در بالاى منبر بگوید: فاسألونی قبل أن تفقدونى یعنى بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید. زیرا پرسشها بیشمار و گوناگون است، بعضى راجع بمعقول و برخى مربوط بمنقول و دسته اى در باب عالم شهود و پاره اى در باره عالم غیب و همچنین راجع به گذ
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۳۱ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
پس از کشته شدن عثمان
از سخنان آن حضرت علیه السّلام است هنگام بیعت کردن مردم با آن بزرگوار (روز جمعه بیست و پنجم ذى الحجّة سال سى و پنج از هجرت) پس از کشته شدن عثمان: دست از من برداشته دیگرى را بطلبید (و او را امیر و خلیفه گردانید، چون بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خلفایى که بنا حقّ روى کار آمدند سنّت و سیره او را تغییر داده بیت المال را از روى عدل و درستى میان رعیّت قسمت نکردند، بلکه به دلخواه هر کارى خواستند انجام و عرب را بر عجم و قوىّ را بر ضعیف ترجیح دادند و عثمان اقارب و خویشاوندش را از بنى امیّه بر سائر مردم برترى داد و سالهاى دراز بهمین منوال رفتار شد و مردم سنّت و سیره رسول اکرم را از یاد بردند، اکنون که آمده بودند با امام علیه السّلام بیعت نمایند منظورشان آن بود که آن حضرت هم به رویّه سه خلیفه پیش از خود رفتار کند، پس آن بزرگوار براى اتمام حجّت و اینکه بدانند او بر خلاف سنّت و سیره پیغمبر اکرم کارى انجام ندهد و آنها نقض بیعت خواهند نمود، این سخنان را فرمود، بنا بر این درست نیست که گفته شود: اگر آن حضرت از جانب رسول خدا بخلافت نصب گردید و در حقیقت امامت و امارت از آن او و قیام بآن برایش واجب بود، چگونه استعفاء مى نمود. چون امام علیه السّلام مى دانست که بالأخره ایشان دست از عهد و پیمان برداشته و با او همراه نخواهند بود، از اینرو مى فرماید:) ما بکارى اقدام مى نماییم که آنرا روها و رنگهاى گوناگون است (به مشکلاتى بر خواهیم خورد «از قبیل جنگ با ناکثین یعنى طلحه و زبیر و سائر اصحاب جمل که پیمان خود را شکستند، و با قاسطین یعنى معاویه و لشگر شام که به آن حضرت یاغى شدند، و با مارقین یعنى خوارج نهروان که کافر
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
شرافت مدارا کردن با مردم
و مخفى نماند که:مدارا نیز نزدیک به رفق است.و مدارا عبارت از آن است که: ناگوارى که از کسى به تو رسد متحمل شوى و به روى خود نیاورى و این از جمله صفاتى است که آدمى را در دنیا و آخرت به مراتب بلند و درجات ارجمند مىرساند و اغلب کسانى که در دنیا به مرتبه عظیم رسیدند از این صفت جلیله است. و از این جهت حضرت رسول-صلّى اللّه علیه و آله-فرمودند که:«پروردگار مرا امر کرد که با مردم مدارا کنم،همچنان که امر کرد که واجبات خود را به جاى آورم».
از حضرت امام محمد باقر-علیه السّلام-مروى است که:«در تورات نوشته است که: در آن چیزهائى که خداى-تعالى-به موسى-علیه السّلام-فرمود آن بود که فرمود: اى موسى! در باطن خود اسرار مرا پنهان کن و پوشیده دار و در ظاهر خود آشکار کن از جانب من مدارا با دشمنان من و دشمنان خودت. »و حضرت امام جعفر صادق-علیه السّلام-فرمودند که: «طایفهاى از مردم مداراى ایشان با مردم کم بود و ایشان را از خانواده قریش انداختند و دور کردند با وجود اینکه از قریش بودند و در حسب و نسب ایشان هیچ عیب و علّتى نبود و طایفهاى از غیر قریش با مردم مدارا کردند و خود را به این دودمان رفیع ملحق ساختند.پس فرمودند که: هر که دست خود را از مردم نگاه دارد یک دست از ایشان نگاه داشته است ولى دستهاى بسیار از او باز داشته مىشود.
۰۲/۱۰/۰۷
۰
۰
علی اصغر شمیمی
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۴۰۲، ۰۹:۳۰ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
از خطبه هاى آن حضرت علیه السّلام است معروف به خطبة الأشباح (و وجه تسمیه آن باین اسم آنست که اشباح بمعنى اشخاص است و در این خطبه اصناف ملائکه و مخلوقات شگفت آور و چگونگى آفرینش آنها بیان می شود) و آن از خطبه هاى جلیل و بزرگ است (امام علیه السّلام این خطبه را براى آن بیان فرمود که) شخصى از آن بزرگوار درخواست نمود که خدا را به قسمی برای او وصف نماید که گویا او را آشکار مى بیند، پس حضرت از آن درخواست (و اعتقاد او بجائز دانستن وصف خداوند متعال بصفات اجسام) خشمناک گردید.مسعدة ابن صدقه از حضرت امام صادق جعفر ابن محمّد علیهما السّلام روایت کرده آن بزرگوار فرمود: امیر المؤمنین علیه السّلام در کوفه بالاى منبر این خطبه را بیان نمود، براى آنکه مردى نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین براى ما پروردگار ما را چنان وصف کن که دوستى و معرفت ما در باره او زیاد گردد، امام علیه السّلام (از این پرسش جاهلانه) بخشم آمد و فریاد کرد که مردم همگى به نماز حاضر شوند، پس مردم اجتماع کردند بطوریکه مسجد پر از جمعیّت شد و حضرت بالاى منبر تشریف برد در حالت غضب که رنگ مبارکش تغییر یافته بود و خداوند سبحان را حمد و سپاسگزارى نمود و درود بر پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرستاد، آنگاه فرمود: سپاس خدائى را سزا است که منع عطاء و نبخشیدن، مال و مکنتش را نمى افزاید، وجود و بخشش، ثروت و دولتش را نمى کاهد، زیرا (آنچه عطاء فرماید مى آفریند، نه مانند عطاء و بخشیدن بندگان از جمع آمده ها اخراج نماید، لذا امام علیه السّلام مى فرماید:) مال هر عطاء کننده اى غیر از خداى تعالى کم گردیده و هر منع کننده از عطایى سواى حقّ تعالى نکوهش شده است (زیرا منع از عطا
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
صفت یازدهم: غلظت و درشتى در گفتار و کردار
و شکى نیست که این صفتى است خبیث و باعث نفرت مردمان از آدمى مىگردد و منجر به اختلال امر زندگانى میشود.
مکن خواجه بر خویشتن کار سخت که بد خوى باشد نگونسار بخت به نرمى ز دشمن توان کند پوست چو با دوست سختى کنى دشمن اوست و از این جهت آفریدگار عالم در مقام مهربانی و ارشاد به پیغمبر خود -صلى الله علیه و آله و سلم-فرمود:
« وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ«اگر بدخوى سخت دل باشى مردم از دور و کنار تو متفرق مىگردند
و از بعضى اخبار مستفاد مىشود که غلظت و درشتخوئى باعث سلب ایمان و دخول جند شیطان مىگردد. پس بر هر عاقلى واجب است که نهایت احتراز را از آن بکند و هر کارى که میخواهد بکند یا هر سخنى که میخواهد بگوید اول در آن فکر کند و خود را محافظت نماید که غلظت و بدخوئى از او صادر نشود و فضیلت رفق را به یاد آورد و خود را بر آن بدارد تا ملکه او گردد.
و ضد این صفت خبیثه-چنانچه اشاره به آن شد-نرمی و هموارى و رفق در اعمال و اقوال است و آن از صفات مؤمنان و اخلاق نیکان است.از این جهت سید رسل -صلّى اللّه علیه و آله-فرمودند که:«اگر رفق،چیزى مىبود که دیده میشد میدیدى که هیچ مخلوقى از آن نیکوتر نیست.
و فرمودند که:«رفق و نرمی را به هیچ جا نگذاردند مگر آنکه زینت داد و از هیچ جا بر نداشتند مگر اینکه آن را معیوب کرد.
و نیز فرمودند که:«خدا مهربان و صاحب رفق است و دوست دارد کسى را که چنین باشد.و آنچه با رفق،به آدمی مىدهند با عنف و درشتى نمىدهند.
و باز از آن بزرگوار مروى است که:«رفق و مهربانى مبارک و میمون و درشتى شوم است.
و در روایتى دیگر است که:«هر که رفق داشته باشد به هر چه اراده داشته باشد میرسد.
و نیز از آن حضرت م
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی
پنجشنبه, ۱۸ آبان ۱۴۰۲، ۰۹:۲۴ ق.ظ
علی اصغر شمیمی
فصل:عفو و بخشش و فضیلت آن
ضد انتقام کشیدن عفو و بخشش است و آیات و اخبار در مدح و حسن آن از حد و حصر متجاوز است. خداوند عالم مىفرماید:« خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ »یعنى:«طریقه عفو و بخشش را نگهدار و امر به معروف کن». و نیز فرموده است:« وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا »یعنى:«باید عفو و گذشت نمایند». و نیز فرموده است:« وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ«اگر عفو نمائید به تقوى و پرهیزکارى نزدیکتر است».حضرت پیغمبر-صلّى اللّه علیه و آله-فرمودند:«به خدائى که جان من در قبضه قدرت اوست که سه چیز است اگر از من قسم خواهند بر آنها قسم مىخورم: یکی آنکه: صدقه دادن از مال هیچ کم نکند. دوم آنکه: هیچ کس از ظلمى که به او شده عفو نمىکند از براى خدا مگر اینکه خدا عزت او را در روز قیامت زیاد مىفرماید.سیم اینکه: هیچ کس نیست یک درى از سئوال بر خود نگشاید مگر اینکه یک درى از فقر و احتیاج بر او گشوده مىشود».و نیز از آن حضرت مروى است که: «عفو و گذشت زیاد نمىکند مگر عزت را پس گذشت کنید تا خدا شما را عزیز گرداند».و آنجناب به عقبه فرمودند که: «مىخواهى ترا خبر دهم به افضل اخلاق اهل دنیا و آخرت؟نزدیکى کن به هر که از تو دورى کند.و بخشش کن به کسى که ترا محروم سازد و گذشت کن از آن کسى که به تو ظلم نماید».مروى است که: «موسى-علیه السّلام-عرض کرد که: پروردگارا کدام یک از بندگان تو نزد تو عزیزترند؟فرمود: آنکه در وقت قدرت و توانائى عفو نماید». و حضرت سید الساجدین-علیه السّلام-فرمودند که: «در روز قیامت خداى-تعالى- اولین و آخرین را در بلندى جمع مىکند، سپس منادى ندا مىکند که کجایند اهل فضل؟پس طایفهاى بر مىخیزند.ملائکه گویند که: چه چیز است فض
برچسب:
نویسنده: شیدا سلطانی